شنای ببر
۷ روز ضمانت بازگشت کالا
ضمانت اصل بودن کالا
انتشارات قاءمیه
این محصول موجود است.
جهت نمایش قیمت و خرید، سایز محصول خود را انتخاب کنید
جهت نمایش قیمت و خرید، سایز محصول خود را انتخاب کنید
محصولات مشابه
شنای ببر
مرد جلوتر آمد. دست مرتضی را رها نکرد. خیره شد توی چشمهایش. انگار پی آشنایی میگشت. بعد ناگهان گفت: «تو پسر کاکرضایی؟»
اسم رضا به معصومه جان دوباره دارد. میدانست مرد دارد رضای معصومه را توی چشمهای به دایی رفتهی مرتضی میجوید. جواب داد: «من خواهر رضام! شما رضا رو میشناختین؟»
مرد نگاهی به کوهستان انداخت. انگار میخواست بغضش را بسپارد به کوه.
- همه جای این کوهستان کاکرضا رو میشناسن.
معصومه آه بلندی کشید و گفت: «دو روزه توی این روستا دارم سراغ کسی رو میگیرم که رضا رو بشناسه. انگار رد پای رضا رو رودخونه جوری شسته و برده که هیچکس برادرمو به یاد نمیاره.»
- کاکرضا مردتر از این بود که توی خاطرههای مردم کوچیک بشه. بفرمایید تو... انکار ما حرفایی برای هم داریم که بشوندمون پای سماور بیبیهناو.
📚 #معرفی_کتاب_انتشارات_قائمیه
📚 #شنای_ببر
دیدگاه ها













